معرفی نشریات

وقتی یک تکلیف مدرسه، ایپک را خبرنگار می‌کند

«ایپک و خبر رازآلود!» داستان دختربچه‌ای است که در جست‌وجوی یک خبر واقعی، به رفتارهایی می‌رسد که نشان می‌دهند شاید عجیب‌ترین چیزها همان‌هایی باشند که به آن‌ها عادت کرده‌ایم.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «ایپک و خبر رازآلود!» نوشته حان‌زاده سروی و با ترجمه نازلی خلیلی‌صفا، داستان دختربچه‌ای کنجکاو است که برای انجام یک تکلیف ساده مدرسه، راهی جست‌وجویی متفاوت می‌شود؛ جست‌وجویی که در نهایت نگاه او را به مفهوم خبر، اتفاق‌های روزمره و حتی رفتارهای عادی آدم‌ها تغییر می‌دهد. این کتاب که از سوی انتشارات برکه منتشر شده، در قالب داستانی طنز و موقعیت‌محور، کودکان را با پرسشی ساده اما قابل تأمل روبه‌رو می‌کند: واقعاً چه چیزی ارزش آن را دارد که «خبر» شود؟

داستان از کلاس درس و تکلیفی آغاز می‌شود که خانم چیچک، معلم کلاس، برای شاگردانش تعیین می‌کند. او از بچه‌ها می‌خواهد خبری واقعی و در عین حال جالب پیدا کنند و بنویسند. تکلیفی که در ابتدا ساده به نظر می‌رسد، خیلی زود ایپک را با چالشی جدی مواجه می‌کند؛ زیرا او باید میان «عجیب بودن» و «جالب بودن» تفاوت بگذارد و اتفاقی را پیدا کند که علاوه بر واقعی بودن، ارزش روایت شدن داشته باشد.

یک تکلیف ساده و یک دردسر بزرگ

ایپک پیش از این نیز تکلیف‌های خلاقانه خانم چیچک را تجربه کرده است. معلمی که برای فعالیت‌های دانش‌آموزان «صد امتیاز گل‌گلی» در نظر می‌گیرد، این بار از بچه‌ها می‌خواهد خبر بنویسند. شاگردان در ابتدا سراغ سوژه‌هایی خیال‌انگیز می‌روند؛ از آمدن موجودات فضایی گرفته تا تعطیلی چندساله مدرسه و نگهداری فیل در خانه.

اما مسئله اینجاست که این اتفاق‌ها، هرچند عجیب و سرگرم‌کننده‌اند، واقعی نیستند. خانم چیچک همین‌جا مرز میان خیال و خبر را برای بچه‌ها روشن می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد چیزی واقعی پیدا کنند که بتوان آن را یک خبر جذاب دانست.

ایپک حالا با یک مأموریت روبه‌رو است: پیدا کردن خبری که واقعاً ارزش نوشتن داشته باشد.

او ابتدا به محیط اطراف خودش نگاه می‌کند. در اتاقش با یک سوسک مواجه می‌شود و مدتی رفتار او را زیر نظر می‌گیرد. حرکت سوسک را دنبال می‌کند، درباره‌اش فکر می‌کند و حتی تلاش می‌کند همین اتفاق ساده را به یک خبر تبدیل کند. اما خیلی زود متوجه می‌شود که ماجرای یک سوسک روی دیوار، احتمالاً نمی‌تواند همان خبری باشد که معلمش انتظار دارد. پس دوربین و دفترش را برمی‌دارد و از خانه بیرون می‌رود.

وقتی «عجیب» لزوماً خبر نیست

جست‌وجوی ایپک در پارک ادامه پیدا می‌کند. نخستین سوژه‌ای که توجهش را جلب می‌کند، پیرمردی ۸۵ ساله است که روی تاب نشسته و آب‌نبات می‌خورد. برای ایپک، تاب‌بازی کردن یک پیرمرد می‌تواند اتفاقی عجیب باشد؛ اما گفت‌وگوی او با پیرمرد، نگاهش را تغییر می‌دهد.

پیرمرد خودش را «یک کودک ۸۵ ساله» معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که تاب‌بازی برای او کاری طبیعی است؛ کاری که از کودکی انجام داده و همچنان دوستش دارد. ایپک کمی بعد با زنی مواجه می‌شود که برای گل‌هایش آواز می‌خواند. این اتفاق هم در نگاه نخست برای او عجیب است. اما زن معتقد است گل‌ها موجودات زنده‌اند و صحبت کردن و آواز خواندن برای آن‌ها بخشی از مراقبت از گیاهان است.

سوژه بعدی مردی است که بدون گوش دادن به موسیقی ورزش می‌کند. ایپک باز هم تصور می‌کند اتفاق جالبی پیدا کرده است، اما این مرد نیز توضیحی دارد: برای کسی که واقعاً از ورزش لذت می‌برد، گاهی موسیقی در ذهنش جریان دارد و نیازی به پخش شدن از گوشی یا هدفون ندارد.

ایپک در این مرحله با یک مسئله تازه مواجه شده است. تقریباً هر چیزی که در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسد، وقتی از نزدیک درباره‌اش سؤال می‌کند، توضیحی ساده و طبیعی دارد.

پس مشکل کجاست؟

شاید عجیب‌ترین اتفاق، همین چیزهای عادی باشند

در حالی که ایپک از پیدا کردن یک خبر واقعی و جذاب ناامید شده، زنی که روی نیمکتی نشسته، توجه او را به صحنه‌ای در قنادی روبه‌رو جلب می‌کند. پدربزرگی با نوه‌اش نشسته، اما نوه به جای صحبت کردن و بازی با او، سرگرم تبلت است. کمی آن‌طرف‌تر نیز دو دوست کنار یکدیگر نشسته‌اند، اما هرکدام به صفحه تلفن همراه خود نگاه می‌کنند.

اینجاست که مسیر جست‌وجوی ایپک تغییر می‌کند. چیزهایی که او تا چند دقیقه قبل تصور می‌کرد عجیب هستند، در واقع رفتارهایی طبیعی و قابل توضیح‌اند؛ اما رفتارهایی که در جامعه عادی شده‌اند، شاید واقعاً نیازمند پرسش باشند.

چرا دو نفر که برای با هم بودن کنار یکدیگر نشسته‌اند، هرکدام در دنیای تلفن همراه خود زندگی می‌کنند؟

چرا کودکی که در کنار پدربزرگش است، به جای گفت‌وگو و بازی، صفحه تبلت را انتخاب می‌کند؟

و مهم‌تر از همه، چرا این رفتارها دیگر چندان عجیب به نظر نمی‌رسند؟

ایپک کم‌کم متوجه می‌شود شاید خبر واقعی همان چیزی باشد که همه از کنارش عبور می‌کنند.

«خبر» در این کتاب فقط خبر نیست

یکی از نکات قابل توجه در «ایپک و خبر رازآلود!» این است که نویسنده مفهوم خبر را بهانه‌ای برای آموزش مستقیم روزنامه‌نگاری به کودکان قرار نداده است. در واقع، تکلیف مدرسه نقطه شروع داستان است؛ اما مسیر روایت به موضوع‌های گسترده‌تری می‌رسد.

ایپک در جریان جست‌وجوی خود یاد می‌گیرد مشاهده کند، سؤال بپرسد، درباره آنچه می‌بیند زود قضاوت نکند و میان ظاهر یک اتفاق و معنای واقعی آن تفاوت بگذارد. این همان نقطه‌ای است که کتاب را از یک داستان صرفاً سرگرم‌کننده برای کودکان فراتر می‌برد.

ایپک برای پیدا کردن خبر مجبور می‌شود دقیق‌تر به اطراف خود نگاه کند. او متوجه می‌شود هر اتفاق عجیبی الزاماً مهم نیست و هر اتفاقی که عادی شده، لزوماً درست و مطلوب نیست.

در این میان، داستان به شکل غیرمستقیم یکی از مسائل روزمره زندگی کودکان را نیز پیش می‌کشد: حضور دائمی تلفن همراه، تبلت و دیگر ابزارهای دیجیتال در روابط خانوادگی و اجتماعی.

صفحه نمایش، جای گفت‌وگو را گرفته است؟

موضوع رسانه در «ایپک و خبر رازآلود!» با شعار و نصیحت مطرح نمی‌شود. نویسنده به جای آنکه مستقیماً به کودک بگوید «کمتر از تلفن همراه استفاده کن»، موقعیتی را پیش روی او می‌گذارد که خودش بتواند درباره آن فکر کند.

نوه‌ای که کنار پدربزرگ نشسته اما با تبلت سرگرم است، دو دوستی که به جای حرف زدن به تلفن‌هایشان خیره شده‌اند و ایپکی که به رابطه خودش با پدربزرگ و دوستش فکر می‌کند، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها را شکل می‌دهند که کودک می‌تواند نمونه‌های مشابه آن را در زندگی خودش پیدا کند.

به همین دلیل، پیام کتاب صرفاً درباره «خوب یا بد بودن فناوری» نیست. مسئله اصلی، نحوه استفاده از فناوری و تأثیری است که انتخاب‌های روزمره ما بر رابطه با دیگران می‌گذارد.

در این روایت، تلفن همراه و تبلت دشمن معرفی نمی‌شوند؛ بلکه پرسش اصلی این است که چه زمانی یک ابزار، آن‌قدر در زندگی ما جا می‌گیرد که ارتباط مستقیم با آدم‌های اطرافمان را کنار می‌زند.

ایپک در طول داستان به‌تدریج از یک دانش‌آموزی که فقط می‌خواهد تکلیفش را تحویل دهد، به مشاهده‌گری تبدیل می‌شود که درباره اتفاق‌های اطرافش سؤال دارد. او ابتدا به دنبال چیزی عجیب می‌گردد؛ اما در پایان می‌فهمد ارزش یک اتفاق همیشه به عجیب بودن آن نیست. گاهی مهم‌ترین موضوع درست جلوی چشم ما اتفاق می‌افتد و چون به آن عادت کرده‌ایم، دیگر آن را نمی‌بینیم.

همین تغییر نگاه، مهم‌ترین دستاورد تکلیف خانم چیچک است.

ایپک در نهایت به خانه برمی‌گردد و خبرش را می‌نویسد؛ خبری درباره اینکه آنچه عجیب به نظر می‌رسد ممکن است کاملاً عادی باشد و آنچه عادی شده، گاهی بیش از هر چیز دیگری شایسته پرسش است.

خانم چیچک نیز برای این تکلیف به او «صد گل‌گلی» می‌دهد؛ اما اهمیت ماجرا تنها در گرفتن نمره نیست. ایپک پس از این تجربه تصمیم می‌گیرد بیشتر برای گل‌هایش آواز بخواند و در کنار پدربزرگش ورزش کند.

داستانی برای تمرین نگاه کردن

«ایپک و خبر رازآلود!» را می‌توان داستانی درباره خبر دانست، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، کتاب درباره «دیدن» است؛ درباره اینکه کودک یاد بگیرد به اتفاق‌های اطرافش دقیق‌تر نگاه کند و برای هر چیزی که می‌بیند، سریع یک برچسب «عادی» یا «عجیب» نگذارد.

کتاب از طریق موقعیت‌های طنز، گفت‌وگوهای کوتاه و شخصیت‌هایی که ایپک در مسیر جست‌وجوی خود با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، مفاهیمی مانند توجه به طبیعت، رابطه میان نسل‌ها، اهمیت گفت‌وگوی رودررو و شیوه استفاده از ابزارهای دیجیتال را مطرح می‌کند.

از سوی دیگر، ساختار فصل‌های کوتاه و پیش رفتن داستان از یک موقعیت به موقعیت دیگر، می‌تواند برای مخاطب کودک جذاب باشد. ایپک پاسخ نهایی را از ابتدا نمی‌داند و آن را در جریان تجربه‌هایش پیدا می‌کند. همین ویژگی باعث می‌شود مخاطب نیز همراه او در این جست‌وجو قرار بگیرد.

در نهایت، «ایپک و خبر رازآلود!» داستان دختری است که برای پیدا کردن یک خبر از خانه بیرون می‌رود، اما در مسیر جست‌وجوی خود متوجه می‌شود گاهی برای پیدا کردن یک اتفاق مهم، لازم نیست به دنبال اتفاقی عجیب بگردیم؛ کافی است به چیزهایی که هر روز می‌بینیم، یک بار دیگر و با دقت بیشتری نگاه کنیم.

این کتاب برای کودکان دبستانی می‌تواند فرصتی باشد تا هم با مفهوم مشاهده و خبر آشنا شوند و هم درباره رفتارهایی که در زندگی روزمره به آن‌ها عادت کرده‌اند، دوباره فکر کنند؛ از رابطه با پدربزرگ و مادربزرگ گرفته تا زمانی که پای صفحه نمایش می‌گذرانند. برای والدین و مربیان نیز می‌تواند نقطه شروعی برای گفت‌وگو با کودکان درباره رسانه، ارتباط انسانی و تفاوت میان «عادی بودن» و «درست بودن» باشد.

کتاب «ایپک و خبر رازآلود!» نوشته حان‌زاده سروی و با ترجمه نازلی خلیلی‌صفا در ۴۸صفحه و از سوی انتشارات برکه منتشر شده است.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا